عليرضا عضد الملك

45

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

شه چو بر تخت مملكت بنشست * دست او پاى ظلم را بشكست فتنه در خواب شد ز صولت او * عدل بيدار شد ز دولت او خرم از عدل او است هفت اقليم * ارم از امن او است هفت جحيم عمارت البلدان من عدل السلطان 112 خاصه اگر طبع حاكم و عامل به اعتدال حقيقى مايل باشد . چنان‌كه اكنون در ملاير راهى را كه عابر و زاير به صد سوار قطع نتوانستى ، زن آبستن طشت زر بر سر مىنهد و مىگذرد . رعيتى كه سال‌ها به عقال عقوبت مقيد بود و در به دو اين دولت روزافزون نواب محمد امين ميرزا 113 فرياد يا قوم لقد هلكت بين الاسدين 114 مىزد به توجهات خاطر خورشيد مظاهر اقدس آن رعيت بر فراش امن خفته و بر مهاد 115 كرامت آسوده ، از آن‌جا كه نفى ظلمت اثبات نور است در آن بلد قپانى بوده كه هر بىچاره بارى وارد مىنمود به دو مىآويختند تا بدان ميزان بسنجند و آنچه در گمرك سرحدّات از امتعه نفيسه نمىگيرند آنجا در كفهء ترازوى طمع مىگفتند . ميرزا اسد اللّه خان ، كه واقف از ميزان عدل و اعتدال عالم‌گير خسرو گيتىستان خلّد اللّه ملكه و سلطانه بود ، بنيان آن قپان ظلم را از ميان مسلمانان برانداخت و وجهى كه از آن عمل به كارگزاران ديوان عايد مىشد از وجه حق الحكومه خود متقبل گرديد . اينك عموم مردم از غريب و بومى ، بايع و مشترى از اين عمل در وسعت و راحتند و چندان‌كه آنان دعاگوى ذات اقدس و وجود مقدس شاهنشاه اسلام‌پناه ايده اللّه بنصره 116 هستند ، ميزان لفظ و ترازوى سخن از حمل قدر و احتمال مقدار آن عاجز و قاصر است . خلاصه ، بعد از ظهر روز چهارشنبه بيست و هفتم [ ذى القعده ] خشت‌هاى سعادت سرشت را وارد دولت‌آباد نموده ، ميرزا اسد اللّه خان و تمام اعزّه و اشراف و عموم كسبه و رعيت ، اعلى و ادنى ، صغير و كبير ، اناث و ذكور استقبالى شايسته نمودند و قربانىهاى متعدد كردند . سواره‌شان تا قريهء بابارئيس و پياده شدن تا ازناب آمده و موافق شأن هديهء همايونى رفتار نمودند و براى خشت‌هاى مبارك در ميان ميدان دولت‌آباد چادر زده بودند . خشت‌هاى مبارك را آنجا فرودآورده و خود در ديوان‌خانهء حكومتى كه مرحوم شيخ على ميرزا ساخته است منزل نمودم و حين ورود به منزل ، ميرزا اسد اللّه خان بيست كله قند روسى و چهار كروانكه چاى و پنجاه عدد پنجهزارى با بعضى شيرينىآلات گذاشته بود و در قبولش اصرار بليغ نمود و به اصرار مشار اليه يك شب هم آنجا لنگ نموده . شب دوم عسكر خان ، سرتيپ فوج ملاير ، به منزل خود وعده خواست ، به اصرار نايب الحكومه و ديگران رفتم و روز ورود شخصى در لباس ساربانى وارد شد و قصيدهء غرّايى در وصف هديهء همايونى خواند كه به عرض خواهد رسيد . بعد معلوم شد ميرزا عبد اللّه بقا تخلص است . قيافه و رفتارى مضحك داشت ، ده تومان صله‌اش دادم . بعضى گفتند عبد اللّه شيپورچى است .